نقیضه
نقیضه و نقیضه پردازی در ادب فارسی (پارودیparody)
شعری است که به تقلید از شعر دیگری گفته شده و مبتنی بر طنز و هزل است و در حقیقت اثر دومی ، اثر نخستین را سخره گرفته است . پارودی معمولا در عالم شعر است اما میتواند در نثر هم باشد .این شیوه در ادبیات ما چندان رواجی نداشته است اما شاید بتوان شعرهای اطعمه و اشربهی بسحاق را که بعضا به تقلید از غزلیات حافظ یا سعدی سروده شده است پارودی دانست از نمونههای متأخر آن« خارستان» ادیب کرمانی است که در آن سبک گلستان را به طنزتقلید کردهاست1 .
نقض در لغت به معنی ویران کردن بنا و شکستن استخوان و گسستن رشته و برهم زدن پیمان ضبط شدهاست و نقیض و نقیضه به معنی مخالف است . اما در اصطلاح نقیضه منظومهای است که با روحیهای مخالف منظومهی دیگر ساخته شدهباشد.
وهم چنین مقابلهی بین دو شاعر چنان که یک و یا چند بیت شاعر دیگر را جواب ضد ، نقیض یا مخالفی از لحاظ قول و فعل و لفظ و مفهوم بدهد.
پارودی ، تبدیل اثر ادبی بسیار جدی به اثر دیگری که بسیار مضحک باشد و در معنی مجازی تقلید کردن و مصنوعی ساختن و نیز پارودی، مهمل کتابی را نوشتن و تقلید کردن و پارودی نویس را هجا نویس ترجمه کردهاند.
هدف از نقیضه پردازی:
غرض از نقیضه پردازی میتواند لذت بردن شاعراز تقلید وتوصیف و در واقع خلق مجدد حالات و اوضاع و امور و هم چنین تصویر اشخاص و اشیایی که در زندگی با آن سرو کار دارد.در کنار این لذت هنری فواید ضمنی دیگر از تأثر و تزکیه و تطهیر و عبرت و استهزا و ضحک و شعف نیز حاصل میشود.
غرض و غایت یک دسته از نقیضه ها تنها استهزا و مسخره کردن محض است و نقیضه کسوت هزلی است برای نزدیک شدن به هجا مثل نقایض سوزنی و بعضی آثار عبید.
غرض دیگر تفنن و تفریح در ملایمات هزل و مزاح محض برای شوخ طبعی و شوخی مثل بعضی از نقایض اطعمه ستایان ، چون بسحق اطعمه ، احمد اطعمه ، خضری استرآبادی . مثل: حکایت آوردهاند که وقتی این شطح شاه نعمت الله ولی که گفته است:
گوهر بحر معرفت ماییم گاه موجیم و گاه دریاییم
ما بدان آمدیم در عالم که خدا را به خلق بنماییم
به مولانا بسحق اطعمه رسید به شیوهی خود آن شطح را چنین نقیضه کرد:
رشتهی آَش معرفت ماییم گه خمیریم و گاه بغرایم
ما از آن آمدیم در مطبخ که با ماهیچه قلیه بنماییم
شاه نعمت الله که وصف نقایض و این نقیضهی بسحق را شنیده بود چون به شیراز رسید و بسحق را بدید باری گفت: « خوب پس رشتهی آش معرفت شمایید. » بسحق جواب داد آری چون ما نمی توانیم از خود الله بگوییم لاجرم از نعمت الله میگوییم.
غرض اجتماعی و انتقادی مثل بعضی نقیضههای عبید زاکانی ، یغمای جندقی و در عصر ما آثار نقیضی دهخدا و صادق هدایت و بعضی آثار صادق چوبک مثل:« قطعهی اسائهی ادب»
از نقیضه پردازان میتوان از افراد زیر نام برد:
1- سوزنی سمرقندی ، از شاعران مشهور قصیدهسرا و هزال استاد و شاعر قرن ششم هجری که در قسمت غزلهای هزلی خویش ، بسیاری از غزلهای سنایی و چند تن از شعرای معاصر و متقدم بر عصر خود را جواب گفته و به هزل ، استقبال و نقیضه کردهاست.
مثلا در شعر : مر شعر تو را نقیضهای گفتم این بود و جز این نبد سزای تو
این است جواب این کجا گوید « ای گشته ز تابش و صفای تو»
که ناظر به این غزل سنایی بودهاست:
« ای گشته زتابش و صفای تو آیینهی روی ما قفای تو
من بندهی زندگانی خویشم لیکن نه برای خود برای تو»
2-مهری عرب ، از هزالان اواخر ایام صفویه که نامش سید علی واهل جبل عامل بوده و در ایران زندگی کرده و ظاهرا تنها برای تفنن و تردماغی این گونه ابیات میساخته و جز این قبیل کارها ، شعر جدی هم دارد . از نقیضههای اوست:
الا یا ایهاالساقی ادر کأسا و ناولها خمارالباده الدوشینه کشتی اهل محفلها
به زور الگریه ما رفتی الی عند النگار آخر رقیب الخرس ماندی عاقبت کالخر فی گلها
شه خوبی لو علی رغم الرقیبان میشوی امشب علی گردن شمادستین ما هر دو حمایل ها
3- شرف اصفهانی، اسمش میرزا حسین است که به مزاح و ظرافت معروف و به نظم ابیات بی معنی مشعوف که وقتی مدعی شده که چند مثنوی به وزن کتب خمسهی نظامی و خسرو دهلوی منظوم نماید به طوری که بیتی از آن جمله را معنی نباشد. مقرر شد که اگر از عهدهی دعوی برآید به هربیتی مثقالی سیم ناب گیرد واگر بیتش را معنی بود به هر بیتی دندانی از او برکنند و برمغزش کوبند چنین کرد و بر سه بیت معنی بر بستند و سه دندانش برکندند و بر سرش کوفتند و تتمه را به وعده وفا کردند از اسکندر نامهی اوست.
اگر عاقلی بخیه بر مو مزن به جز پنبه بر نعل آهو مزن
سوی مطبخ افکن ره کوچه را منه در بغل آش آلوچه را
که نعل از تحمل مربا شود به صبر آسیا کهنه حلوا شود
ز افسار زنبور و شلوار ببر قفس میتوان ساخت اما به صبر2
نمونهای از نقیضهی معاصر
پاره ترین قسمت دنیا3
...... کفشهایم کو؟
دم در چیزی نیست.
لنگهی کفش من این جاها بود
زیر اندیشهی این جا کفشی
مادرم شاید این جا دیشب
کفش خندان مرا ، برده باشد به اتاق
که کسی پا نتپاند در آن
هیچ جایی اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید
کفش من کفشی بود
کفشستان
و به اندازهی انگشتانم معنی داشت ........
پای غمگین من احساس عجیبی دارد
شست پای من از این غصه ورم خواهد کرد.
شست پایم به شکاف سر کفش، عادت داشت....
نبض جیبم امروز
تندتر میزند از قلب خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل بشود.....
جیب من از غم فقدان هزار و صد و هشتاد و سه چوق
که پی کفش ، به کفاش محل خواهد داد
« خواب در چشم ترش میشکند.»
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
« یاد باد آن که نهانش نظری با ما بود.»
دوستان کفش پریشان مرا کشف کنید
کفش من میفهمید که کجا باید رفت،
که کجا باید خندید.
کفش من له میشد گاهی
زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صفهای دراز پی نوشتها :
من در این کلهی صبح، پی کفشم هستم 1 انواع ادبی ، سیروش شمیسا
تا کنم پای در آن 2 نقیضه و نقیضه سازان مهدی اخوان ثالث
و به جایی بروم 3 مجلهی گل آقا کیومرث صابری
که به آن« نانوایی» میگویند
شاید آن جا بتوان ، نان صبحانهی فرزندان را
توی صف پیدا کرد
باید الان بروم...... اما نه
کفش هایم نیست کفشهایم .... کو؟ « تهیه کننده: محبوبه کامرانی»