مراحل رشد کودک از دید برونر: حرکتی، ایکونیک، سمبلیک


می گوید مانند رشد ابداعات بشر است

حرکتی: با دنیای اطراف خود به طور فیزیکی در ارتباط است و آن را لمس می کند. ‏از نظر وی این مرحله متناظر با مرحله ابداع ماشین های ساده مثل قرقره و اهرم ها ‏در تاریخ بشر است.‏
نواختن الت موسیقی در این مرحله اسان تر است . یادگیری مهارتهای حرکتی اسان ‏تر است.

ایکونیک: تصویرهای ذهنی می سازد از واقعیت. با واقعیت به صورت فیزیکی ‏مستقیم در ارتباط نیست. متناظر است با دورانی که بشر رادیو یا تلویزیون یا تلسکوپ ‏را ابداع کرد و به تقویت حس انسان کمک کرد. نمی توانید به کودک دایناسور نشان ‏دهید اما به او یک تصویر نشان می دهید و او یک تصویر به وجود می اورد. در این ‏مرحله می توانند عملیات ریاضی انجام دهند.‏

نمادین: نه تصویر ذهنی دارد و نه با واقعیت. مرحله ای که با رشد ذهن انسان همراه ‏است و این مرحله را متناظر با مرحله ابداع کامپیوتر می دانست. تفکر به شکل ‏انتزاعی است. احتمالات را در نظر می گیرد. می تواند انها را با هم مقایسه میکند.‏

پیاژه می گفت کسی از این مرحله به مرحله قبلی برنمی گردد اما از نظر برونر ‏مراحل قابل برگشت است.‏

‎ Enactive mode
‎ Iconic Mode
Symbolic mode
ما باید از هر سه مورد در اموزش استفاده کنیم. از یک سطح ساده تر به یک سطح ‏پیچیده تر می رویم و هر سه تای اینها هم همیشه لازم است. برونر با تعریفی که از ‏یادگیری ارائه داد برای تعریف خود از اصطلاح ..... استفاده کرد. وی برنامه ‏اموزشی مارپیچی را ارائه نمود.‏
مثال در آموزش ریاضی: از بسته های مداد ده تایی به کودک ریاضی را یاد می دهید ‏و بعد به مرحله تصویری و بعد به مرحله از سطح ساده تر شروع و بعد مفاهیم ‏جدیدتر و سطح پیچیده تر. هر سطح هم روی سطح قبلی قرار دارد مانند ریاضیاتی در ‏مدرسه می خواندیم
پیاژه می گوید ما اموزش خود با متناسب با فرد کنیم ولی اینجا ما یادگیری اکتیو ‏داریم. از سطوح ساده تر شروع کرده و بتدریج به سطح پیچیده تر ببریم. ‏


‎ “spiral curriculum” (Bruner, 1960)‎
از نظر برونر افراد با استفاده از طبقه بندی ها، بازنمایی از مفاهیم اطراف خود را ‏می سازند. وقتی یادگیری از سطح ساده به پیچیده تر می رود انها را دسته بندی می ‏کند. از نظر او طبقه بندی، قدرت و جایگاه خاص در یادگیری دارد. وقتی سر بچه ‏ای را بالای دیوار می بینید می گوئید حتما بچه همسایه است که بالای دیوار امده و ‏حتما دو تا پا هم دارد یعنی برایش متصور می شود. در اینجا ما از بچه مفهومی در ‏ذهن داریم .‏

‏ معنی به شی داده می شود وقتی در یک طبقه است‏

مفاهیم عطفی: چند ویژگی مشترک را در نظر می گیرد. با هم یک مفهوم را تعریف ‏می کنند مانند صندلی : افراد روی آن می نشینند، پایه دارد ، کف دارد.‏

مفاهیم انفصالی: از بین یک مجموعه اگر تعدادی را داشته باشد می گوئیم مفهوم ‏انفصالی؛ مانند خوشحال بودن، لازم است مثلا بخندد بگوئیم خوشحال است یا چند ‏چیز با هم باشد. شادی یا منصف بودن یا گفتمان. این مفاهیم تعریف شان سخت تر ‏است لازم است چند تا چیز کنار هم قرار بگیرند تا مفهومی را بسازند. در پزشکی ‏مانند سندرم ها، می گوئیم اگر این علامت ها را داشت....‏

مفاهیم ربطی: رابطه ویژگی ها برای ما مهم است. یک مفهوم در یک زمینه است که ‏بیشتر معنی پیدا می کند. می گوئیم متوسط نمرات این است. این فرد سریع تر از ‏اون فرد است. در یک زمینه بررسی می کنیم و متوجه می شویم وجود دارد یا ‏ندارد.‏


وقتی از مفاهیم استفاده می کنیم برای درک آنها، نظریه برونر به ما کمک زیادی می ‏کند. برونر ‏cognition‏ را وارد نظریه های یادگیری نمود. البته از جهت اینکه ‏مفاهیم را وارد یادگیری کرد خود انقلابی بوده است که بعدها این مفاهیم جای خود ‏را به پردازش اطلاعات داد.‏